الشيخ محمد جواد الخراساني
9
مهدى منتظر (عج) (فارسى)
شناسنامهاش گم مىشود . پس از ديدار براى بازگشت به نجف ، به تهران مىآيد تا شايد بتواند وسيلهء بازگشت خود را فراهم سازد . پس از مدتى تلاش ، از برگشت مجدّد نااميد مىشود ؛ سرانجام به تقاضاى گروهى از متديّنين تهران و با گرفتن تعهّد از آنها كه زمينهء تحقيق و تاليف را براى ايشان فراهم سازند در تهران اقامت مىكنند و تا پايان عمر ( ربيع الاوّل 1397 ه ق ) به تحقيق ، تاليف و تبليغ مشغول بود . زهد و سادهزيستى هرچند مرحوم خراسانى در خانوادهاى تقريبا مرفّه رشد كرده بود ، ولى از آغاز تحصيل تلاش كرد از هر چيزى كه او را از تحصيل بازدارد و با عزّت نفس و مناعت طبع ناسازگار باشد خود را دور نگه دارد ، به همين دليل وقتى به نجف اشرف رفت ، با وجود داشتن سابقهء علمى خانوادگى و پيوند صميمانهء پدرشان با مرحوم آقا سيد ابو الحسن اصفهانى كه زمينهء دسترسى به يك زندگى آرام و خوب را فراهم مىساخت ولى سادهزيستى و عزّت نفسى كه داشت مانع از آن گرديد كه خود را به دستگاه مراجع تقليد نزديك سازد و با همان پولى كه گاهى مرحوم پدرش مىفرستاد به سختى امرار معاش مىنمود و گاهى مىشد كه حتى نان خالى براى خوردن نداشت . خود ايشان در شرح زندگى خويش مىنويسد : « پس از ازدواج ناگزير شدم در كنار تدريس در حوزهء نجف به كار كسب نيز بپردازم . اشتغال من موجب اين شده بود كه عدهاى به مرحوم آقا سيد ابو الحسن اصفهانى قدّس سرّه اعتراض كنند كه چرا فردى مانند فلانى ، با اين سابقهء علمى و فضل بايد براى امرار معاش مجبور باشد كه كار كند ، در نتيجه يك روز آية اللّه داماد به سراغم آمد و مرا بهشدّت از اين كار منع نمود و فرمود : اين كار شما موجب وهن آقا سيد ابو الحسن است . » اين روحيهء سادهزيستى و زهد چنان در وجود ايشان پايدار بود كه حتى در زمان اقامت در تهران و داشتن شهرت علمى و مريدان فراوان و در اختيار داشتن وجوهات بسيار ذرهاى در زندگى ايشان تغيير پديد نيامد . و در شرح زندگى خود مىنويسد : « آن زمان ، نجف كه جاى خود دارد ، الآن كه 33 سال است در تهران هستم هيچگاه براى خانهام شيرينىجات مثل پشمك و زولبيا و بستنى و چيزهاى مانند آن نگرفتهام .